X
تبلیغات
دمام

دمام

سینه زنی در بوشهر، تاریخ ماندگار عشق و عزاداری

علی اکبر فرجی

 خلاقیت و نبوغ در سینه زنی بوشهری

از همان اوان کودکی من علاقه و ارادتی خاص به سیدالشهداء و اهل بیت و شرکت مستمر و مفید در مراسم سوگ و عزاداری ها، جشن ها و اعیاد و خلاصه مراسم آئینی و مذهبی داشته و دارم. صرف نظر از این علایق، نوحه خوانی و سینه زنی، سنج و دمام و طبل و موزیک، شروه و یزله خوانی که همه به نوعی در هنر موسیقی و رقص آمیخته اند، همه را از اجزا و شاکله هنربومی می دانم. فراموش نمی کنم روزی درخیابان انقلاب کنونی محمد شریفیان جلو فروشگاه کریم وزانی که خود از بوق زنان بنام محله بهبهانی بود، نشسته بود و من به اتفاق دوستانم از مقابل او می گذشتیم. محمد شریفیان که به خاطر دمام و اشکون زدن ام، به بنده لطفی داشتند و هر از گاهی از سرذوق و شوق هنگام اشکون زدنم پشت سرم سنج می زدند، از روی نیمکت  فروشگاه کریم وزانی صدایم کردند و در گوشم گفتند بوی جوی مولیان آید همی. من که علاقه او به موسیقی ایرانی و بویژه بنان خبر داشتم و فی الواقع او را در زمره هنرمندان می پنداشتم، او را در یک جمله غافلگیر کردم و گفتم: آقای شریفیان شما نوحه خوان نیستی، (شریفیان کمی جا خورد و وا رفت) مکثی کردم و ادامه دادم: آقا شما هنرمندید.

در واقع چه در حیطه نوحه خوانی و سینه زنی وچه در فضای سنج و دمام و شروه و یزله خوانی و به طور کلی هر صدا و آوا و هر حرکت خلاقی که ما را به شور و هیجان ِ توأم با تفکر وادارد به نوعی درعالم هنر قرار می گیرد. من بیشتر دراین مقوله، تأکید به خلاقیت دارم. چرا که هستند بسیار کسانی که در حیطه هنر موسیقی وتئاتر و سایر هنرها، دستی برآستین دارند و بسیار تلاش می کنند و حتا به شهرتی می رسند و اما متاسفانه از نبوغ خلاقیت بی بهره اند، پس از چند صباحی متوقف می شوند که انگارنه انگار آن ها اصلا این کاره بوده اند! خُب صد البته هر کار به نسبت ارزشمندی آن قابل احترام و ارج و تقدیر است.

بدیهی است کسانی که در این راه گام برمی دارند و عاری ازنبوغ و خلاقیتند، بیشتر ضبّاط و گرد آورنده هستند تا هنرمند. به قولی اتفاقی عمل کرده اند. از این و آن می گیرند و مثل ضبط و صوت پس می دهند. بی آن که برکار خود چیزی بیافزایند یا تغییری درآن حاصل کنند. وگرنه تمام مراسم آیینی مذهبی ما که به راحتی و رایگان از پیش به دست ما رسیده، با هر نوع اجرا حتا بدون رنگ و لعاب هنری جذاب و دیدنی هستند. جذاب و دیدنی هستند، اما نه مبتکرانه و ماندنی.

این است که مجریان سینه و سنج و دمام زنی و یا هر مراسمی از این قبیل، فرد به فرد، محلّه به محلّه، منطقه به منطقه، شهر به شهر با هم متفاوت و متمایزند. این همه نوحه خوان و آوازه خوان و... آمده اند و رفته اند و خواهند آمد و خواهند رفت، اما ازمیان آنها هنرمندی واقعیست که کارش فراگیرتر و ماندگارتر باشد. گرچه بوده و هستند هنرمندانی که برخلاف آن ضبّاطان و گردآوران، در زمانه خود شناخته نمی شوند و از زمانه خود پیشترند و سالهای سال بعد مردم پی به کارشان خواهند برد و شاید هم باکمال تأسف نخواهند برد وتنها عده قلیلی هنرشناس و باذوق او را بشناسند و بستایند و قهرا دیگر هیچ و برای همیشه آنها گمنام و فراموش باقی بمانند.

گاهی من بسیارمتاسف می شوم که در زمان آن هنرمندان و یا حتا گردآوران پیشین، وسایل صوتی و تصویری امروزی نبوده که بتوان تفاوت ها و تمایزها را بیشتر درک کرد و تا امروزی های اهل فن بتوانند استفاده بیشتری ازآن به کار ببرند. کما این که در دامنه وسیعتر و در سطح کشور، این فقدان تاریخی برای موزیسین های بزرگی چون باربد و نکیسا و بسیار  گمنامان هم اتفاق افتاده است. نه تنها فقدان وسایل صوتی وتصویری بلکه نبود نُتهای نوشتاری ومکتوب هم یکی ازمشکلات و معضلات بزرگ موسیقی ما را رقم می زنند.

 تفاوتی در سینه زنی صلح آباد با شنبدی

به هرحال حتا اجرای نوحه خوانی یک نوحه خوان در محله های مختلف باهم فرق داشته و دارند. مرحوم شریفیان که اهل خِشمِ پایینی صلح آباد بوده است و در ابتدا نوحه خوانی و نی زنی را در همان جا شروع کرده است، ریتم ضرب آهنگ صدایش، نوع گردش و فیگورهای صحنه ایش در میانه سینه، فریاد و گردش رقص پای سینه زنان با او، بده بستان های میان نوحه خوان و سینه زن و تماشاگر ایستاده در اطراف سینه که خود مستقیما مثل تماشاگر تئاتر در آن سهیم و درگیرند، تمام این مقولات یاد شده در حیاط حسینیه و یا مسجد صلح آباد با حیاط و یا میدان مسجد نومحله شنبدی متفاوت و متغیر بوده است. درصلح آباد همه این فوت و فن هایی که گفته شد به نسبت محله شنبدی تند و زمخت و خشن تر و به عبارتی ابتدایی تر اجرا می شده است. اما در محله شنبدی به علت داشتن پیشینه غنی تر و داشتن نوحه خوانانی مثل ناخدا عباس، داشتن مدیران و سینه گردانانی هم چون سید امیر امامزاده ای، مثل مشهدی حبیب تمحیدی، کربلایی عبدالعلی موجی و درویش نجار که همگی باذوق و تجربه و شناخت خود به استادی رسیده بودند، ریتم و ضرب آهنگ های آرام و نرم و سمفونی وار، توام با سکوت های به جا و حزن آور و تفکر برانگیزدر سرای سینه زنی شکل و به وجود  می آوردند. به عبارتی گویی اُپرایی ازمدتها پیش تمرین شده بوجود آورده باشند.

 نقش نوحه خوان و سینه گردان

طبعا در محله شنبدی نوع جذابیت هنری و تأثیرحُزن واندوهِ فضای سوگواری در ذهن نوحه خوان، همسرایی سینه زن و همنوایی تماشاگرفعال، قوی تر و ماندگارتر بوده است. نقش اداره و سینه گردانی ملزم به شناخت و استادی و مهارت نوحه خوان و سینه گردان و یا بُرساز داشته و دارد. در هر کدام یعنی نوحه خوان و سینه گردان این مهارت ها بیشتربوده، بیشتر عهده دار اداره سینه می شده اند. البته این پختگی و تجربه هم سوی، در هر دو تا به جایی می رسیده که هردو باهم و به اتفاق در راهبری سینه شریک و همیار می شده اند. انتخاب نوحه، زمان و تعداد بُر درست کردن ها که همان حلقه های تو در توی سینه زن ها است، کُندی و تُندی ریتم، آغاز و پایان سینه در حیطه اختیار رهبری سینه بوده است. در محله شنبدی ابتدا این مهم از اختیارات و از مسئولیت های سید امیر بوده که رفته رفته با گذشت زمان و کسب تجربه بیشتر و تسلط بیشتر، شریفیان نقش بیشتری بعهده می گیرد که البته همین  هم داستان دیگری دارد که از حوصله این مقاله خارج است.

 جولان شریفیان در میان سینه زنها

داشتن نقش واختیارات بیشتراز جانب شریفیان باعث می شود که خود را از دایره محدوده نوحه های قدیمی وسبک و شیوه نوحه خوانان  قدیمی برهاند، خطر کند واز موسیقی روز و ترانه خوانندگانی که ازرادیوی ِآن زمان پخش می شد هم استفاده نماید. از آن پس شریفیان درمیان سینه زنها میدان بیشتری می گرفت، حرکت می کرد و حتا می توان گفت جولان می داد. تا به حدّی که خوب بخاطر دارم در اربعین سالی ازمیانه چندین بُر سینه زن به درآمد و مقابل زن ها ایستاد و گفت: «زِنا می دونین امروز چه روزی ِا ن، می دونین امروز حضرت زینب درچه حالی اِن.» شاید نتوانید تصورش بکنید که بعداز گفتن این جمله در جمع کثیر زن ها چه شیونی برپا شد و چه وه چیره هایی که زده نشد.

 می توان گفت که این خطر ورزی و کار نمایشی که نقش تعذیه و مصیبت خوانی را به حد اعلای خود می رساند در هیچ یک از نوحه خوانان دیگر ندیده ام. همین چیزهاست که شریفیان را به جرات می توان گفت متمایز و کم نظیرمی کند. بدون تردید جای هیچ گونه شیفتگی های بی مورد و یا تعصبهای کور نیست. باور کنید کمتر از آن چه که دیده ام واحساس کرده ام می گویم. شریفیان درعزا، در جشن، در مناجات، در شروه خوانی و یزله خوانی و یزله گردانی ونی زنی وشِکی و خیام خوانی، و کارهای فی البداهه داشتن، بی شک ید طولایی داشت. این همه هنر در یک فرد جمع شدن به حق از شگفتی هاست.

ده دوازده ساله بودم و به یاد دارم هواپیمای کوچکی سقوط کرده بود. حدودا نزدیک به پمپ بنزین شهر و انبوه جمعیت جمع بود. مردم تابوت خلبانش را روی دوش تشیع می کردند. من آن وقتها حتا در تصورم آشنایی و افتخار دوستی با آن مرحوم نمی گنجید. شریفیان درآن هنگام چنان عزایی بپا کرد که همگان انگشت به دهان وا ماندند. حقیقتا تکرار وزایش برخی آدم ها کم و یا دور دور و به ندرت پیش می آید.

 شریفیان در شنبدی، به استادی رسید

بنا به همان پیشینه های تاریخی دراجرای تعزیه های محله شنبدی، افراد آن محله چنان در نوحه و نوحه خوانی، در موسیقی و نوای نوحه، حرکات و رقص پا، دربده بستان ها با نوحه خوان، در شرکت اداره سینه با سینه گردان، مهارت خاصّی داشتند که نقلِ قول ازمحلات دیگر شده است که هر نوحه خوانی باید در محله شنبدی نوحه خوانی کند تا بتواند بنا بر ذوق و استعدادش بهره بیشتر و استادی بیشتری از نوحه خوانی ببرد. هرچند برای آزمودن و خطا کردن همه محلات دیگر قابل احترام و قابل تقدیرند.

 به عبارتی محمد شریفیان با همه استعداد شگرفی که درنوحه سرایی و نوحه خوانی و شروه خوانی و شکی خوانی و یزله گردانی داشت به جرات می توان گفت که او از آن فضای کارساز و کاردان افراد محله شنبدی خیلی خوب استفاده کرد و به استادی رسید. شرکت او در تعزیه در اعیاد مذهبی و ملی و رفتن به مهمانی های ماه مبارک رمضان در خانه های اهالی شنبدی و خواندن مناجات بر پشت بام آنها، شرکت او در صحرا گردی ها و پیک نیک های محله ای همه و همه در پُربار کردن فعالیتهای نوحه سرایی و نوحه خوانی او، درتعالی بخشیدن روحیه هنری اش نقش به سزایی داشته اند.

 نوحه خوانان و برسازان محلات شنبدی، دهدشتی، بهبهانی، کوتی

تا آن جا که من بخاطر دارم دیگر نوحه خوانان در محله شنبدی- سید علی مهیمنیان، ابوالقاسم بنکول، جعفرآهنگر، غلامعلی محمد زاده، محمد علی کشتکار، امیر بخشو (فرزند جهانبش کردی زاده) و امیر گوهرشناس بودند.

پیش خوان - عوض آستانه و حبیب الله نجار.

 سینه گردانان و یا بُرسازان ازمحله شنبدی: مشهدی حبیب تمحیدی و فرزندش علیرضا تمحیدی، درویش نجاربانی مسجد قصاب ها، مشهدی اسماعیل تمحیدی و حسین سهرابی.

مسئول دادن شال به نوحه خوان: سید جعفر کمبالی، حاج اسماعیل شکیبا، حاج رحمن(داریوش) مظلوم زاده.

نوحه خوانان محله دهدشتی: جهانبخش کردی زاده، مصطفی گراشی، پیش خوان یوسف فرهادی.

 سینه گردان: حاج حبیب فیوض، حبیب مرادی و عبدالرحیم مرادی و بزرگان محله، کربلایی علی رضا مصلحیان،حاج اسماعیل مصلحیان.

نوحه خوانان محله بهبهانی: علیباش خرمایی و فرزندش حسین خرمایی، رضا صفایی، غلامرضا وزان.

 سینه گردان: رسول بوشهری،  حاج آقای غلامی، فرزندش پرویز غلامی.

نوحه خوانان محله کوتی: احمد زبردست وعلی دشتی.

 سینه گردان: حاج حسین فهیمی، حیدر بن شمس وفرزندش عبدالمحمد بن شمس وبرادران نیک بین.

جا دارد از بانی مسجد شیخ سعدون، حسین روانا هم نام برد که اخیرا جانشین او فرزندش هاشم روانا بانی مسجد است.

 بخشو، نوحه خوان فراموش نشدنی محله دهدشتی

امّا الحق که در دهدشتی از صدای زنگلی و بسیار قوی جهانبخش کردی زاده ( بخشو) و اندام پرهیبت او در میانه سینه نمی توان به همین راحتی گذشت. کافیست که یک بار حتا از دورادور او را مشاهده کرده باشی و یا از دور صدای گرم، پُرحجم و فراگیرش شنیده باشی و او را هیچ گاه فراموش نکنی. بخشو نه تنها توانست به سرعت انتظارات سینه زنان و اهالی محله دهدشتی را برآورده کند بلکه بسیار محله ها حتا محله شنبدی در ایامی که شریفیان توانش را ازدست داده بود، ازته دل خواستارش بودند. حیف که زود از میان ما بوشهری ها رفت و اگر می ماند ما بیشتر شاهد چیره دستی و هنرمندی او می بودیم.

 سنج و دمام  زنی در بوشهر                

 سنج و دمام در بوشهر به طور معمول تشکیل شده از یک دسته و یا گروه هفت نفری که یک نفر اشکون دررأس دسته شش نفری ایستاده وآن شش نفر سه به سه مقابل هم مستقر می شوند. شش نفر سنج زن که سه تای ِ آن ها در بالا و رأس دمام و سه تای ِ دیگر درپایین قر ار می گیرند، گاهی و به ندرت مثلا شب عاشورا این دسته تا نُه نفر ارتقاء می یابند. این دسته یا گروه در فاصله حدود پانزده تا سی متر از مسجد همان محل مستقر می گردند.

یک نفر بوق زن که کمی دورتر از آن ها و نزدیک تر به مسجد، شق ورق ایستاده و منتظر گریز و یا پایان مصیبت خوانی روضه خوان و اتمام زیارت خوانی در مسجد بوده و به محض تمامی کار آن ها، بوق باریتم ریز وبلند وکش دار شروع می شود.

سپس اولین ضربه و با ریتم غنبری با چوب اشکون زدن دمام آغاز می یابد. دو دمام اولی غنبری و یا غمنوایی می زنند و چهار دمام پایین تر زیر غنبری می زنند. در حین حالیکه نوع چوب و دست زدن ها بر پوسته دمام ها متنوع و متغیرند، اما مجموعه آن ها به علاوه سنج زن ها در یک صدا و هارمونی قرار دارند.

تنها اشکون است که در ابتدا کمی غنبری می زند و وقتی دمام به اصطلاح جا افتاد، با تک ضربه های محکم و مقطّع، کارش را شروع می کند. رفته رفته ریتم و ضرب آهنگ چوب هایش ریزتر و ریزتر تا به نواهای متنوع و متغیر و به عبارت دیگر مخالف می زند. اما با همه تنوع و تغیّر و مخالف زنی، ضربات چوب و دست (به اصطلاح شمالی ) در ردیف و یا در قالب همان ریتم کلی سایر دمام زن ها قرار می گیرد. به قول سید جلال طبیب از دوستان قدیمی و اهل محله بهبهانی و از جمله بهترین دمام شناس های بوشهر (که جالب این جاست که دمام هم نمی زند لااقل من ندیدم): اشکون در حین این که ساز مخالف است اما به گونه ای با نوا و ریتم دیگر دمام زن ها موافق است که از هر چیز موافق تر است. این آقا با این که از محله بهبهانی است و معمولا بنا به هما تعصب ها محلی، افراد مشکل به محلات دیگر سر می زنند امّا از مشتریهای پر و پا قرص ما در محله شنبدی بود.

 ازعجایب وغرائب دمام

همین جا بد نیست ازعجایب وغرائب دمام بگویم. یکی همین که گفتم مردی که دمام را خوب می شناسد و به اوبسیار نزدیک است اما برای زدن به دمام نزدیک نمی شود. شاید هم بسیار باشند و من نمی شناسم.  نمونه بارز دیگر از محله شنبدی محمود مشلش بود که غالبا پشت سر سید امیر و مفتخرا بنده، حضور داشتند. حیف که مقاله نویس خود بنده هستم و گفته ها و تشویقات بسیاری از این قبیل نمی توانم بنویسم که تعریف از خود می شود. اما خوب به نوعی می توانست در تفسیر و تحلیل سنج و دمام و حتا سینه زنی به کار آید، بگذریم.

ازعجائب دیگر آن که در محله شنبدی مشهدی اسماعیل امیری، خود دمام کش و دمام ساز (منظورم ساختن پیپ و یا بدنه دمام نیست) محله بود. که تنها کسانی که بقولی دستی بر آتش دارند می دانند گندیدگی پوست دمام، تیغ کشیدن آن، ساختن چمبره و الا آخرِ دمام، الحق که چه مشقّاتی دارد. یعنی واقعا کار حضرت فیل است. باری مشهدی اسماعیل امیری که خود دمام می ساخت قریحه و ذوق زدنش آن طور که مورد پسند سید امیر امام زاده که نامش در بخش سینه زنی آورده شد، مورد پسند ایشان نبود. به عبارت دیگر او با ریتم تند و شلوغ و از نوع حربی(اعلام جنگ و دعوا در دمام) که اگر فرصت شد شرح خواهم داد، دمام می نواخت. با این که هر دو در سن و سال هم بودند اما همین احترام به بزرگ محله قایل شدن، باعث می شد که مشهدی اسماعیل نتواند هیچ گاه آن تشنگی وعطش دمام زنی اش را فروکش کند. بیچاره می پائید و کمین می کرد که سید امیر در میانه دمام  نباشد و آن گاه می آمد و دمام آن هم زیر غنبری را به شکلی که گفته شد می زد. شاید هم همان حرمت و احترام باعث به تعجیلش در زدن دمام می شد و این طور با عجله و شتاب و حربی می زد.

 یک شبه طی کردن اشکون زنی

حالا بیا و ببین محله ها چه مصیبتی گرفتارند. جوان خوب و دوست داشتنی که نه گوش موسیقیایی دارد و نه ریتم و هارمونی و آوا می شناسد و بقول عوام از دمام هیچ حالیش نیس، از غنبری و زیر غنبری سر در نمی آورد و حتا به خودش آن طور که باید و شاید فرصت خوب شنیدن و خوب دیدن که از ملزومات ابتدایی رسیدن به هر فوت و فنی است نمی دهد، باری می آید و ره چند ساله را یک شبه طی می کند و دمام اشکون کول می کند.

 اشکون زن لشکر کشی های محله ای

از اشکون زنان بسیار قدیمی مربوط به دهه های جنگ و لشکر کشی های محلی آن زمان، نام علی و یا علو درنده به گوشم آشناست. گویا این اشکون زن زبر دست به هنگام خروج دسته ازمحله شنبدی به محله دیگر که خود به گونه ای اعلام جنگ هم بوده، علو درنده خنجر به دهان اشکون می نواخته است. گاهی هنگام دمام زدن، غرش می کرده و نعره می کشیده و به گونه ای حریف می طلبیده.

 سید امیرامام زاده ای که استعدادش در زمینه های نوحه و نوحه خوان شناسی و تربیت نوحه خوان و سینه گردانی در پیش قلمی هر چند کوتاه براین صفحه رفت، در زمینه های شناخت دمام و دمام زن و تربیت دمام زن که خود بنده دست آموز و مفتخر به شاگردیش  بوده و هستم، علاوه برآن از بهترین دمام شکون های شهر بوده است. او به سبب داشتن گوش موسیقیایی و شناخت ریتم در زدن دمام از سایرین متمایز بود. غنبری را خوب می شناخت و خوب می زد. در کار اشکون خلاق و مبتکر بود و شنونده را غافلگیر می کرد و این از مهمترین ویژگی های او بود که من از همان نوجوانی خوب ازش گرفتم  و خوب هم به کار بردم.

 غافلگیری شنونده در دمام زنی

دمام به نوعی بداهه نوازیست. گرچه به شکلی هرکس بنا به داشتن استعداد و قریحه، فت و فنونی از آن داشته باشد اما هیچ گاه هیچ گروه و دسته ای از پیش تمرینی ندارند و یا دست کم هر اشکون زنی از روی نُتِ از پیش تعیین شده ای نمی نوازد. و شاید هم همین بیشتر جذاب و دیدنی ترش کرده باشد. کار غریبی که سید امیر امام زاده ای مبتکرش بود و من ندیدم کسی به جزء خودم به کار برده باشد، این بود که گفتم شنونده را غافلگیر می کرد. ریتم هایی را میزد و گوش تماشاگر هوشیار را بدان درگیر می کرد و منتظر و یکهو با نزدن چوبی و یا سکوتی رمزآلود او را قال می گذاشت. شاید باورش دشوار باشد. من با این که از کودکی با شنیدن موسیقی های سنفونی از رادیو آبادان، شنیدن موسیقی مختلف جهان با بسیاری از موسیقی جهان گوشم آشناست، این گونه قال گذاشتن تماشاگر و یا شنونده را در هیچ کاری سراغ ندارم. من به خوبی این مهم را گرفتم و به کار بستم. کما اینکه اگر تماشاگر هوشیار و شنونده خوب آن را بشنود چه قدر دگرگون می شود و این را می توانم بابک نیک زاد موزیسین جوان و برجسته بوشهر را شاهد بگیرم که در آخر یک سنج و دمام با من چه کرد و در گوشم چه گفت: «فرجی فقط من می فهمم که تو چه می کنی.»

خود سید امیر واقف بر این دریافت من بود و به همین بده بستانهای روحی و هنری بود که شبی از شب های 28 صفر سید امیر در سر دمام (بنا بر قصه پیش آمده ای که مجال گفتنش نیست) ایستاده و اشکون می زد. من کنار او غنبری می زدم و او یکهو دمام خود را ازکول برداشت و با دمام من عوض کرد و خود با من جا به جا شد.

من که دراین همه جمعیت و به قولا در میان استخوان خورد کرده های محله، نوجوانی بیش نبودم با این کار قلبم به طپش افتاد و خونم به جوش و خروش. مثل این می ماند که فرمانده سپاهی از صف سپاه، سربازی را صدا کند و اسبش را به او پیش کش نماید. قدیمی های اهل مسجد و محله به ویژه قدیمی های شنبدی که دیده بودند متوجه هستند چه می گویم. حتا بزرگان شنبدی وقتی در سرای مسجد نشسته بودند و از دور صدای عصای سید امیر شنیده می شد، آنها انگشت اشاره بر بینی، ما را به سکوت وا می داشتند.

 نامدارترین اشکون زن بوشهر

بابانعلی باباحاجی و یا همان ببون سیاه، از اشکون زنان بنام محله بهبهانی و می شود گفت یکی از نامدارترین اشکون زن های بوشهر بود. یکی از ویژگیهای اشکون و یا اشکون زن، داشتن فیزیک مناسب و داشتن جذبه بود که به حق ببون یا بابانعلی باباحاجی دراین زمینه سرآمد همه بود. بلند قد و دارای پوستی سیاه که وقتی از سر و صورتش عرق می چُرید و ازسرتا پا غرق عرق می شد و برقی به چهره و چشمانش می افتاد، الحق که دیدنی بود. تک ضربه های کوبنده ومقطّع تماشاگر را تکان می داد و ضربات ریز وپی درپی او لرزه به اندام بیننده می انداخت و سوگ و عزای حسینی را در دل او دو چندان می کرد.

ببون سیاه، اربعین های حسینی همه سال سید امیرامام زاده ای از محله شنبدی رادعوت می کرد. سید امیر دعوتش را می پذیرفت و می رفت. هرچند تعصبات کور و دست پاگیر آن زمان چنین حرکتهایی برای افراد چه مهمان و چه میزبان دشوار و سخت می کرد و کسر شأنشان می آمد. با توجه به این که همین سختی ارتباط و تعصبات منجر به رقابت بیشتر و شدیدتر در اجرای عزاداری و محترم شمردن هر چه بیشتر خاندان نبوت می شد، اما به شکلی در دو دستگی و نفاق ما بوشهریها و به عبارتی آن جمله ناپسند و متداول :«بوشهریها غریب نوازند وخودی گداز.» بی تأثیر نبوده است. هرچند غریب نوازی کار پسندیده و خوبی است، اما خودی گدازی و بی حرمتی به همشهری، کاری زشت وناپسند. امید که روزی این جمله از شهر و دیار ما و یا هرجای دیگری که باشد رخت بربندد و دوستی و یاری و داشتن تعهد به هم، جای گزین آن گردد.

 دمام شکون های برجسته

تا آنجا که من به یاد دارم دیگر دمام شکون های برجسته محله شنبدی، علی قصاب و یا علی فروزانی بود البته اگر درست بگویم، که سید امیر او را سر آمد خود می پنداشت. مشهدی اسماعیل تمحیدی که او و همه پیشینیان در استادی من و در آموختن من سهم به سزایی داشتند. نصرالله معرفی، حمیدی پدر استاد گرامی ام دکتر جعفر حمیدی و سبحانی که نامشان به خا طرم نیست وحسن امیری.

از غنبری و زیرغنبری که اجازه بدهید آن ها همگی را دمام زن های برجسته بشمرم، سید کریم امام زاده ای برادر سید امیر حاج محمد حسن خردمند، محمود اسدپور، احمد تقی پور، حسین پور رحیم، حمید مظلوم زاده، حبیب عبیدی، ماشاالله شریفیان.

 سنج زن های خوب

از سنج زن های خوب هر سه برادران کمباری، حسین گرگی (که باکمال معذرت شهرتش فراموشم شده)، احمد علمدار میرزا و حبیب نجارباشی که هر دو دمام زن هم بودند، جهانگیر ابوالحسنی. غلامحسین شاپوری. (هرکه نامش را نگفتم با پوزش به یادم نیست)

 بوق زن محله شنبدی

غلامحسین شاپوری که در نواختن بوق بی نظیر بود و حتا می توان گفت حیرت آور بوق می زد. برخی می گویند با بوق به محله های دیگر رجز خوانی می کرده و حریف می طلبیده که البته هر چند من بوق زدنش را دیده و شنیده بودم اما ازاین زاویه من درکی نداشتم و چیزی دست گیرم نشد اما به حق فوق العاده بوده است.

 اشکون زنهای برجسته محله بهبهانی

از اشکون زنهای خوب و برجسته محله بهبهانی بعد از ببون، رسول ماهینی، علیباش خرمایی که نوحه خوان هم بود، احمد یوسفی فرزند سُنگر که به اتفاق محمد شریفیان و علی دشتی فلوت و نی می زد. گرگعلی فتوت که هم اکنون فرزندش عباس فتوت جای پدر را خالی نگذاشته، جعفر بردک نیا معروف به جفو سیاه، حاج عبدالمحمد فرحبخش که اولین هم بازی تئاتریم بود در دبستان گلستان. برادران ستارزاده از نوه های استاد محمود نجار.

بهبهانی ها هر چند دمام هایی به خوبی دمام شنبدی نداشتند، اما به حق ازحیث جمعی و گروهی از شنبدی ها و سایر دمام زن های شهر بوشهر بهتر و مهیج ترمی زدند. باری باز هم تا آن جا که بیاد دارم و تلفنی از دوستان  کمک گرفتم، پدر بشیر که واقعا اعجاب انگیز دمام می زد، روی دمام مثل تنه میگو خم می شد سر را به سینه می افکند و می رفت. گویی که آن جا نبود. او در میان جمع و دلش جای دیگر بود که باری به کربلا و نزد شهدای آن سامان  بود. ناگفته نماند آن خلسه و از خود بی خودی که در غنبری هست در اشکون وجود ندارد.

محمد علی بردک نیا، سلمان بلال زاده معروف به سلوسیاه، شعبون سیاه، محمد پورصباغ، کریم درویشی، عبدالمحمد اکابریان.

سنج زن ها: محمدتقی وفایی که هم اکنون فرزندش حاج کریم وفایی بانی مسجد بهبهانی عهده دار است. محمود عبدالشیخی، پرویز آل زیارت، علی اکبراکابریان.

از فعّالان و زحمت کشان محله بهبهانی که در امور ورزشی و فوتبال بوشهر نقش عمده و سازنده ای هم داشتند، محمد علی درویشی معروف به دلو هم نام می برم.

بوق زن ها: کریم وزان، فرزندش صادق وزان.

 دمام در محله دهدشتی

محله دهدشتی و کوتی یا شاه آباد سالهای سال دمام را متوقّف کرده بودند و به یاد دارم پیرمردی از کوتی به محله شنبدی می آمد واشکون هم خیلی خوب می زد و نامش را همان زمان هم نمی دانستم و نمی دانم. دیگر مرد بلند بالا و سیاه پوستی که بیشتر سوار بر موتورسیکلت می دیدمش و شنیدم مسئول گاز است و غالبا در شنبدی کنارم غنبری می زد و نامش بقولی از خاطرم گریخته است. این را گفتم که درآن محله چه آن زمان و هم اکنون  دمام زنان برجسته ای بوده و هستند اما متاسفانه بنده یا فراموش کردم و یا نمی شناسم. (علاقمندان به ماندگاری نام آن ها به دفتر نشریه نسیم جنوب سر بزنند و یا تلفنی تماس بگیرند حتما آقای قیصی زاده  علاقمند خواهند بود).

از اشکوزن های مهم و ماهر محله دهدشتی: وکیل احمد (پاسبان)، حسین مهدی زاده، عزیز خالوزاده، حمید گزی.                                                

دمام زن های مهم و برجسته از محله دهدشتی: شیرخان خالوزاده، گرگعلی خسروی از قهرمانان و نمایشگران خلاق دوچرخه درسطح کشور، عیسی بنا زاده، محمد دولتی، حاج حسن صالح پور.

 سازندگان دمام

افرادی که درساختن دمام (عرض کردم نه ساختن پیپ یا بدنه دمام) دمام کشی و کشیدن پوست و چنمبره و الاآخر. درمحله شنبدی همان طور که اشاره شد مشهدی اسماعیل امیری، به اتفاق فرزندان محمد، علی، حسن، حسین و حبیب امیری. عبدالرحیم صلاحی (یکی ازکارکنان دبیرستان سعادت) مشهدی اسماعیل تمحیدی، به اتفاق فرزندانش ابراهیم وخلیل تمحیدی، حسین پوررحیم، فرزندش رحیم پوررحیم، رضا بابو.

دمام سازان و یا دمام کشان محله بهبهانی، بابانعلی باباحاجی، حاج آقای غلامی، سلمان بلال زاده.

دمام سازان و یا دمام کشان محله دهدشتی: حسین مهدی زاده به اتفاق برادرش رسول مهدی زاده، گرگعلی خسروی، محمد دولت.

دمام ساز: به معنای ساخت تمامی دمام از بدنه و یا پیپ گرفته تا دیگر از اجزاء دمام. ابراهیم تمحیدی که کشتی های کوچک دست ساز هم می سازد، رسول تمحیدی. دمام سازهای دیگری هم شنیده ام مشغول به کارند و باز هم متاسفانه من نمی شناسم. (به سلامتی همه شماها من ده سالی می شود از بوشهر به دورم وتا به همین حدّ و اندازه حافظه ام خوب یاری کرد، هرچند همان طور که گفتم ازدوستانم هم کمک گرفتم.)

 نوحه سرایان بنام بوشهر

از نوحه سرایان بنام بوشهر: ناخدا عباس که نوحه خوان، نوحه سرا، آهنگ ساز و نوازنده پیانو هم بودند. مهیمنی امامزاده ای نوحه خوان و نوحه سرا، اصلاح پذیر نوحه سرا، محمدشریفیان نوحه خوان و نوحه سرا و نوازنده فلوت و نی، حسین خرمایی نوحه خوان و نوحه سرا و آواز و ترانه خوان، محمد فتوت نوحه خوان و نوحه سرا که شنیده ام کتابی از ایشان هم دراین زمینه به چاپ رسیده است.

خداوند آنان که زنده اند را عمر با عزت عطا فرماید و آنان که به سرای باقی رفته اند قرین رحمت و بخشایشش قراردهد.   حق تعالی یارتان 

 منبع: سایت نسیم جنوب

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم دی 1389ساعت 19:6  توسط علی  | 

‏" دُم دُم سحری "

در قدیم امکانات پیشرفته ای مثل ساعت زنگ دار، رادیو، تلویزیون نبوده که در سحرهای ماه مبارک رمضان، مردم با صدای آن بیدار شوند. به همین دلیل از همان ایام، رسمی بوده به نام دُم دُم سحری که مردم با صدای آن در وقت سحر بیدار می شدند. واژه ی دُم دُم سحری در اصل دَم سحری بوده یعنی دَم سحر یا وقت سحر یا نزدیک به سحر. و اینکه چرا به ضم اوّل خوانده می شود دو دلیل دارد: ‏
‏1. در گویش بوشهری واژه های بسیاری به ضم اول خوانده می شود. مثلاً به «من» مو یا مُ گفته می شود و   واژه های بسیاری دیگر
2. صدایی که از دمام تولید می شود صدای «دُم» می دهد یعنی از هر کسی سوال شود که دمام چه صدایی      می دهد؟ پاسخ می دهد «دُم دُم». و به دلایل فوق دَم سحری، در گویش بوشهری «دُم دُم» سحری جا افتاده و اینچنین تلفظ می شود.
افرادی که دم دم سحری اجرا می کرده اند، معمولاً سه تا چهار نفر بوده اند که به صورت گروهی اشعاری در وصف ماه رمضان می خواندند. در قدیم با آواز دم دم سحری سازی زده نمی شده. فقط دعایی خوانده می شده و با تک تک زدن (دق الباب)- چون همه ی دربهای منازل از جنس چوب بوده و دق الباب داشته- مردم را در هنگام سحر بیدار می نمودند و بعدها کم کم ساز دمام به این موسیقی اضافه می شود.
اشعاری که در این نوع موسیقی خوانده می شود بدین صورت می باشد:

لا اله الا الله        
محمد یا رسول الله 
علیاً یا ولی الله

السلام السلام      یا شهر رمضان  
یا شهر صیام           علیک السلام

هذا شهراٌمغفره  یاشهرٌمبروک    علیک السلام

آمنک الله بالله      اَسکنک الله جنه     
رحیم الله لدنهُ          جمیعاً النّار و العذاب

عبادالله ذکرالله  یرحم کم الله      لا اله الا الله

تپت الله عمرک     تپت الله ذکرک                     
یا ایها المومنون        یا ایها المسلمون

و یک شعر دیگری نیز که بیشتر بر سر زبان ها است
 و فارسی می باشد:

خداوندا تو ستاری   همه خوابندتوبیداری             
 به حق خود که بیداری     همه عالم نگه داری

از قدیمی ها نقل شده که در زمان قدیم در بحرین بین شیعیان و اهل سنت درگیری به وجود می آید و عده ای از شیعیان از آنجا به جاهای دیگر از جمله بوشهر مهاجرت می کنند و در بین مهاجرین طایفه ای بوده به نام   دَم سحری که این طایفه در محله کوتی ساکن می شوند و فردی به نام کربلایی عباس دَم سحری در سحرهای ماه رمضان در کوچه ها راه می افتاد و دعایی می خوانده و با تک تک زدن مردم را در سحر بیدار می نموده و نقل است فردی به نام محمد ابراهیم با آواز دم دم سحری، ساز دمام می نواخته و از آن پس تا کنون ساز دمام در سحرهای ماه رمضان طنین انداز می شود.
در حال حاضر به خاطر زندگی ماشینی و امکانات ساعت زنگدار و ... این رسم کم رنگ شده ولی در بعضی از محله های قدیمی از جمله محله دهدشتی، کوتی، بهبهانی، شنبدی، جبری و بعضی از محله های قدیمی دیگر این رسم را زنده نگه داشته اند. اشعار این نوع موسیقی در شبهای اول و شب آخر ماه رمضان، فرقی ندارد فقط در السلام و الوداع گفتن آن فرق دارد. یعنی در شب های اول خوانده می شود السلام یا شهر رمضان ولی در شب آخر خوانده می شود الوداع یا شهر رمضان یعنی هر السلامی که در اشعار شب اول وجود دارد، شب آخر الوداع خوانده می شود. یعنی با ماه رمضان خداحافظی می شود تا انشاءالله اگرعمری باقی باشد تا ماه رمضان سال آینده انشاءالله. ریتم دمام این نوع موسیقی با دمامی که قبل از مراسم سینه زنی نواخته می شود، فرق دارد و به صورت سه ضربی می باشد و در همان قالب، نوازنده ی دمام باید بداهه کند و بدون اینکه از قالب اصلی ریتم خارج شود، ریتم را خُرد کند.
نقل است که در قدیم سنج نیز در کنار اشعار دم دم سحری نواخته می شده ولی تا آنجایی که ریش سفید های شهر، به یاد دارند، سنج استفاده نمی شده فقط با این نوع موسیقی، دمام نواخته می شده.
نوازندگان این نوع موسیقی، معمولاً از یک ساعت و نیم قبل از اذان صبح، در کوچه ها شروع به نواختن  می کنند. و تا ده- پانزده دقیقه قبل از اذان به کار خود به پایان می دهند. و خوردن سحری نوازندگان، اغلب قبل از نواختن دم دم سحری می باشد و چند دقیقه قبل از اذان صبح که به خانه می رسند، آب یا نوشیدنی     می نوشند تا مبادا در طول روز تشنگی آنها را فرا گیرد.
در روز عید فطر، بعد از نماز عید نوازندگان دم دم سحری، دمام بر دوش، در کوچه ها راه می افتند و با ماه رمضان الوداع می کنند و بر در هر خانه ای، چند لحظه می ایستند و اشعار دم دم سحری می خوانند و به صاحبخانه و اهل منزل، عید مبارک می گویند و صاحب خانه نیز به خاطر تشکر از نوازندگان که یک ماه در سحرگاه، آنها را بیدار نموده اند، به عنوان تبرک یا عیدی، وجه نقد، یا شیرینی و یا آذوقه ای که در منزل دارند، به آنها می دهند .
این نه به خاطر حق الزحمه ی آنان است، بلکه به صورت تبرک می باشد و از قدیم این عیدی دادن مرسوم بوده و هیچ اجباری در آن نیست. و نوازندگان نیز عیدی و آذوقه ای که به دست آورده اند، همیشه برای مصرف خود استفاده نمی کنند و همه ی آنها و یا قسمتی از آنها را به مردم تهیدست و مستحق می دهند.

اجرشون با خدا، مروا شون همه سال
محقق:
محسن حیدریه- احمد شیخ ذاکر                   
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم شهریور 1389ساعت 14:58  توسط علی  | 

سنج و دمام در بوشهر

سنج و دمام تشکیل شده از چند دمام و سنج و بوق که معمولا برای اعلام خبر مهمی نواخته می شود. وقتی صدای سنج و دمام می آید، بدان که واقعه مهمی اتفاق افتاده است.
همانطور که گفته شد، سنج و دمام یعنی اعلام خبری مهم. در قدیم هر اتفاق مهمی که رخ می داد اول سنج و دمام نواخته می شد و پس از جمع شدن مردم، آن خبر به سمع مردم رسانده می شد. هنگام عزاداری در حسینیه ها و مساجد در ماه محرم و صفر اول ذاکری شروع می شود تا می رسد به واعظ و تا آخر که نوبت به مراسم سینه زنی می رسد. هرچه جمعیت سینه زنان بیشتر باشد، سینه گرم تر و مراسم باشکوه تر اجرا می شود و چگونه باید جمعیت بسیار برای مراسم سینه زنی جمع کرد. تنها چیزی که مردم را برای این مهم جمع می کند، اجرای سنج و دمام می باشد و یکی از خبرهای مهم، اجرای مراسم سینه زنی است و یا در قدیم موقعی که لنجی را تازه می خواستند اُوشار کنند (به آب بیاندازند)، جرثقیل و یا ماشینی نبوده که بوسیله ی آن لنج را به آب بیاندازند. اول سنج و دمام می زدند و پس از جمع شدن مردم، با کمک اهالی لنج را به آب می انداختند و آخرین باری که برای به آب انداختن کشتی در بوشهر سنج و دمام نواخته شد، بین سال های 1335 تا 1340 شمسی بود که در محله ی جبری شهر بوشهر اتفاق افتاد.
وقتی فردی فوت می کرد و می خواستند مردم را برای تشییع جنازه خبر کنند، سنج و دمام نواخته می شد و سپس مراسم تشییع برگزار می گردید.
بین سال های 1360 تا 1365 بود که از محلات و یا شهرستان های اطراف اهالی محل، (محله ی زیارتیهای کوی جبری) را دعوت به مراسم سینه زنی می کردند و موقع حرکت، سنج و دمام می زدند و پس از جمع شدن مردم، آنهایی که مایل بودند سوار بر ماشین می شدند و جهت اجرای مراسم سینه زنی به مقصد حرکت می کردند و این واقعه اکنون نیز اتفاق می افتد. پس اجرای سنج و دمام واقعه مهمی را اعلام می کند.
معمولا تعداد دمام ها در موقع نواختن 7 عدد می باشد که چهارتای آن دمام پایه، معمولی یا ساده است که نوازنده دو چوب می زند و دوتای آن که اندازه آن از دمام پایه بزرگتر است و غمبر نامیده می شود و در نواختن آن، دست (دستی که بدون چوب است و به آن برُد شمالی می گویند)، خود را بیشتر نشان می دهد و یکی هم که اندازه آن از دمام غمبر و معمولی کوچکتر است و صدای زیرتری نسبت به دو نوع دیگر دارد و اشکون نامیده می شود که توسط اشکون زن نواخته می شود و شخص اشکون زن (بزرگان محل) آزاد است، ریتم را خرد کند و بشکند. که این هفت دمام را یک گروه دمام نامیده می شود و حتی بندهایی که زیر چمبره دمام رد می شود نیز معمولا طرف هفت تا است و این برمی گردد به مقدس بودن عدد هفت. و تعداد سنج نیز معمولا پنج یا هفت عدد است و یک بوق که رهبری این گروه را به عهده دارد. همانطور که گفته شد تعداد دمام ها هفت و سنج پنج یا هفت و یک بوق است. ولی در شب 28 صفر که رحلت پیامبر گرامی حضرت محمد(ص) و شهادت امام حسن مجتبی است این تعداد به دو برابر افزایش می یابد. یعنی یک گروه سنج و دمام هفت تایی از یک طرف و یک گروه از طرف دیگر شروع به نواختن می کنند تا به هم برسند و به این دو گروه می گویند دمام دو بُرده. دمام دو بُرده به نیت رحلت حضرت رسول(ص) و شهادت امام حسن(ع) می باشد.
از لحاظ صدای موسیقایی نیز اجرای سنج و دمام می توان به یک سمفونی تشبیه نمود.
همانطور که در یک ارکستر سمفونیک از تمام گستره ی صدایی (تنور، باریتون، باس، آلتو، متوسوپرانو و سوپرانو) استفاده می شود، می توان گفت تقریبا تمامی گستره ی صدایی موسیقی در یک گروه سنج و دمام استفاده شده و می شود بدین صورت که: صدای دمام غمبر که بَم ترین صدای دمام را دارد، صدای باس ارکستر؛ و صدای دمام پایه که از غمبر مقداری زیرتر است، صدای باریتون ارکستر؛ و دمام اشکون که صدای زیرتری دارد، صدای تنور ارکستر؛ و صدای سنج که نسبت به دمام ها زیرتر است، صدای متسوسوپرانو؛ و صدای بوق که در این گروه زیرترین صدا را دارد سوپرانوی ارکستر است. پس می توان گفت که مراسم سنج و دمام بوشهر خود یک سمفونی می باشد.(محقق :محسن حیدریه)
+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم شهریور 1389ساعت 12:55  توسط علی  | 

سنج و دمام

سنج و دمام تشکیل شده از چند دمام و سنج و بوق که معمولاً برای اعلام خبری نواخته می‌شود.
از قدیم هر اتفاق مهمی که رخ می‌داده، اول سنج و دمام نواخته می‌شده و پس از جمع شدن مردم، آن خبر به سمع مردم رسانده می‌شده. مثلاً همین ایام عزاداری در حسینیه‌ها و مساجد در ماه محرم و صفر، اول ذاکری شروع می‌شود، تا می‌رسد به واعظ و تا آخر که نوبت به مراسم سینه زنی سنتی می‌ر‌سد و هر چه جمعیت سینه زن بیشتر باشد، سینه گرم تر و مراسم عزاداری باشکوه تر اجرا می‌شود. چگونه باید جمعیت بسیار برای مراسم سینه‌زنی گرد آورد؟ تنها چیزی که مردم را برای این مهم جمع می‌کند، اجرای مراسم سنج و دمام می‌باشد. یا در قدیم، موقعی که لنجی را تازه اوشار می‌کردند و می‌خواستند آن را به آب بیندازند، جرثقیل و یا ماشینی نبوده که وسیله‌ی آن لنج را به آب بیندازند. اول سنج و دمام می‌زدند و پس از جمع شدنِ مردم، با کمک آنان لنج را به آب می‌انداختند. آخرین باری که برای به آب انداختن کشتی در بوشهر، سنج و دمام نواخته شد، تقریباً بین سال‌های 1335 تا 1340 بود که در محله‌ی جبری اتفاق افتاد و لنجی تازه ساخته شده بود و برای خبر دادن مردم برای به آب انداختن آن کشتی چوبی از صدای سنج و دمام استفاده شد. یا وقتی کسی فوت می‌کند و می‌خواهند مردم را برای تشییع جنازه‌ی فوت شده خبر دهند، سنج و دمام نواخته می‌شود و سپس مراسم تشییع برگزار می‌شود.
به یاد دارم تقریباً بین سال‌های 1360 تا 1365 بود که از محلات و یا شهرستان‌های اطراف، اهالی محل ما (محله‌ی زیارت‌های کوی جبری) را دعوت به مراسم سینه زنی می‌کردند و موقع حرکت، اول سنج و دمام می‌زدند و پس از جمع شدن مردم، اهالی سوار اتومبیل می‌شدند و جهت اجرای مراسم سینه زنی به طرف مقصد حرکت می‌کردند و این واقعه اکنون نیز اتفاق می‌افتد.
معمولاً تعداد دمام‌ها در موقع نواختن 7 عدد می‌باشد که چهار تای آن دمام پایه و یا ساده یا معمولی است که نوازنده دو چوب می‌زند و دو تای آن که اندازه‌ی آن از دمام پایه بزرگتر است و غمبر نامیده می‌شوند و در نواختن آن، دست (دستی که بدون چوب است و به آن برد شمالی می‌گویند) خود را بیشتر نشان می‌دهد و یکی هم که اندازه‌ی آن از دمام غمبر و معمولی کوچکتر است و صدای زیر تری نسبت به دو نوع دیگر دارد و اشکون نامیده می‌شود که توسط شخصی که اشکون زن معرفی می‌شود، نواخته و اشکون زن آزاد است هر چه بزند، ریتم خرد کند و بشکند، که این هفت دمام، یک گروه دمام نامیده می‌شود. حتی بندهایی که زیر چمبر دمام رد می‌شود نیز معمولاً هر طرفی هفت تا است و این بر می‌گردد به مقدس بودن عدد هفت در بعضی ازادیان.
تعداد سنج نیز معمولاً پنج یا هفت عدد است و یک بوق که این بوق از جنس شاخ یک نوع گوزن است و رهبری و گروه سنج و دمام را به عهده دارد.
همان طور که گفته شد، تعداد دمام‌ها 7 و سنج 5 و یا 7 و یک بوق است ولی در شب 28 صفر که رحلت حضرت محمد (ص) و شهادت امام حسن مجتبی (ع) است، این تعداد به دو برابر افزایش می‌یابد. یعنی یک گروه سنج و دمام هفت تایی از یک طرف و یک گروه از طرف دیگر شروع به نواختن می کنند تا به هم برسند و به این دو گروه می‌گویند دمام دو بُرده و دمام دو برده به نیت رحلت حضرت رسول (ص) و شهادت امام حسن مجتبی (ع) می‌باشد. از نظر صدای موسیقایی نیز اجرای سنج و دمام را می‌توان به یک سمفونی تشبیه نمود. همان طور که در یک ارکستر سمفونیک، از تمام گستره‌ی صدایی (تنور، باریتون، باس، آلتو، مستو سو پرانو، سوپر‌انو) استفاده می‌شود، می‌توان گفت که سنج و دمام قدیمی‌ترین سمفونی جنوب و یا حتی ایران است و تقریباً تمامی گستره‌ی صدای موسیقی در یک گروه سنج و دمام استفاده شده بدین صورت که صدای دمام غمبر که بم‌تریم صدای دمام را دارد، صدای باس ارکستر صدای دمام پایه که از غمبر مقداری تیز تر است، صدای باریتون ارکستر و صدای اشکون که صدای زیر تری دارد، صدای تنور ارکستر. صدای سنج که نسبت به دمام‌ها زیر‌تر است، صدای مستوسوپرانو و صدای بوق که زیر ترین صدا را دارد صدای سوپر انوی ارکستر، پس می‌توان گفت مراسم سنج و دمام یک نوع سمفونی می‌باشد که اکثر گستره‌ی صدایی موسیقی در آن اجرا می‌شود.

به نقل از سایت نصیر

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم شهریور 1389ساعت 12:10  توسط علی  | 

طنين سنج و دمام از آبادان تا بوشهر

درنواحي جنوب غربي ايران تا جنوب شرقي آن، نوحه خواني، نوازندگي سنج و دمام در ماه محرم و صفر حکايت از دردها و غمهاي فراوان دارد. در ماه محرم و صفر از سازهايي جهت نوازندگي غم و حماسه بنام سنج، دمام و بوق استفاده مي شود که نواختن آن حالتي در انسان بوجود مي آورد که او را براي سينه زني و عزاداري آماده مي نمايد. در گذشته دور بدليل نبود سيستم اطلاع رساني و صوتي، بانواختن سنج و دمام ساکنين محلات را جهت عزاداري خبردار مي کردند. سنج و دمام و بوق هر سه از سازهاي تشکيل دهنده اين همنوازي است که سابقه آن به بيش از  100سال مي رسد و آن طور که از گذشته باقي است از کشورهاي آفريقايي بدليل مسافرتهاي دريايي جنوبيها، به ايران آورده شده است.زنگبار افريقاو مسلمانان آن به نوعي عزاداري با سازهاي مذکور پرداخته و ملوانان چون وجه مشترک دردهاي و غمهاي خودشان را با آنان احساس کرده از اين سازها درمراسم عزاداري خود در ايران استفاده کرده و نسل به نسل تحويل ما گرديد. ازيک طرف صداي سنج و دمام تداعي کننده طبل زمان جنگ و حماسه روز عاشورا است و از طرف ديگر وسيله اي براي خبر و آمادگي مردم آنزمان بوده است که همراه با يک نوع بوق مخصوص که از شاخ حيوانات ساخته مي شود، همگي نوعي تهيج وتحريک رادرمردمي که قصد عزاداري و سينه زني دارند، بوجود مي آورد. ترتيب و تعداد دمام زنان و نوازندگان سنج در نقاط مختلف جنوب، متفاوت است، در بوشهر مجموع دمام و سنج زنان  7،5و  9و گاهي بيشتر است، يعني يک نفر به عنوان "اشکون"(که دمام زن حرفه اي است) در کله صف دمام زنان قرار دارد و بقيه نفرات در طرفين او قرار مي گيرند دو در سمت راست و چپ اشکون وظيفه "غمبر" را ايفا مي نمايندو مابقي با آهنگي موزون با آنان همراهي مي کنند، در پايين صف دمام زنان يک نفر سنج زن قرار مي گيرد و مابقي سنج زنان در لابلاي دمام زنان قرار گرفته و براساس يک نت مشخص نواي سنج و دمام را به گوش و دلهاي عزاداران مي رساندند. در آبادان تعداد دمام زنان زوج است و جاي سنج زن در پايين صف يک دمام زن ماهر پر مي کند، تعداد دمام زنان بستگي به توان و بضاعت حسينيه و دمام زنان دارد و در جاهايي حتي  18دمام و  10سنج نواخته مي شود. شروع دمام زني با نواختن بوق مخصوص بوده و پس از لحظاتي که از نواختن سنج و دمام گذشته، مجددا بوق بصدادرمي آيد واين وضع راتاپايان نوازندگي هر از گاهي بعهده دارد. زمان نواختن سنج و دمام چيزي حدود  20تا  80دقيقه و در پاره اي موارد مثل شب و ظهر عاشورا آن، صف دمام صف دمام زنان چيزي حدود سه ساعت در مسافتهاي طولاني با دستجات ديگر در کوچه و معابر و حسينيه ها به نوازندگي مي پردازند، پس از اتمام نوازندگي بلافاصله سينه زني شروع مي شود. نوحه خواني و نوحه سرايي و سينه زني همچون نوازندگي سنج و دمام از سابقه اي طولاني برخوردار است، نوحه خواني در استانهاي خوزستان، بوشهر و هرمزگان، خواستاران فراواني دارد، در گذشته بدليل وجود مشکلات و مصائب و کمبودهاي اجتماعي، دلهاي دردمند با نواي غم در شرايط عادي و با نوحه سرايي ونوحه خواني در ماههاي محرم و صفر و شبهاي  19تا  23ماه مبارک رمضان بنحوي خودشان را تسکين داده و سبک وزلال مي نمودند،دراين ميان نوحه از اقبال و استقبال بي نظير عمومي بهره مند است. مراسم سينه زني همراه با آواز نوحه که خود نوعي ملودرام غم انگيز است تحقق مي يابد، اين مراسم باترتيب وبرنامه خاصي شروع شده و ارج آن موقعي است که نوحه خوان اعلام "واحد" مي کند. ابتدا شخص بعنوان سرخوان با تاني و آهسته و آرام نوحه خواني را آغاز مي- کند و سينه زنان يکي پس از ديگري به جمع سينه زني اضافه مي گردند و زماني که "بر" سينه زن به اندازه کافي بزرگ شد نوحه خوان اصلي به در انداز نوحه مي پردازد. تکنيک اصلي آن به اين شکل است که نوحه اول را از لب و قسمتي از فضاي دهان و نوحه دوم را از فضاي کامل دهان ونوحه سوم راازحلق و حنجره و نوحه چهارم را که عمولا قبل از واحد است از کله، سر مي دهد، در اين موقع سينه زن شور و حال زيادي به خود گرفته و با "مرمي" کردن براي نوحه خوان خود را آماده مي کند که واحد را اعلام نمايد. سينه زن در مرحله اول با زدن دست به سينه و حرکت پا طبق يک ضابطه مشخص و ريتم معين به سينه زني مي پردازد بطوري که هنگام عقب نشيني پاي چپ و به جلو آوردن پاي راست يک دست به سينه مي خورد. اين نوع سينه زني را سينه زني دو ضرب يا دو دست مي نامند که در موقع واحد اين حرکت به نصف تقليل يافته و همانطور که مشخص است نتيجه آن يک مي- شود يک در زبان عربي واحد مي باشد و اين کلمه در نوحه خواني با همين لفظ استعمال مي شود. پس از بزرگ شدن دايره(بر) سينه زنان شخصي که برها را مي سازد اقدام به تشکيل بر دوم و سوم و... در مواقعي تا  10بر و بيشتر مي رسد، البته وجود بر کم از کيفيت سينه زني کاسته و وجود بر زيادتر از  12نيز از کيفيت و کنترل دقيق نيز خواهد کاست. بدون اغراق و تعصب بايد گفت کيفيت سينه زني در بوشهر بويژه در زمان مداحان معروفي چون "عباس دريانورد"، "محمد شريفيان" و "جهانبخش کردي زاده" در حد بالايي بوده و کثرت سينه زن در زمان اين مداحان بزرگ معني نداشته و بيشتر به کيفيت و نظم و ايجاد يک هارموني دقيق توجه داشته اند. "سيد مرتضي داوودي" يکي از کارشناسان اجتماعي پيرامون نحوه نوحه خواني در آبادان مي گويد: برخي از مداحان به مدد سيستمهاي صوتي نواقصشان به سختي قابل تشخيص بوده و نمي توان مشخص کرد چه کسي بر ديگري رجحان دارد و به همين دليل هر کسي بخودش اجازه داده که براحتي نوحه سرايي کند. او اضافه کرد: سينه زنان امروز با گذشته تفاوت دارند و به مرور سبکهايي را از خود بروز داده که از نظر فن و صاحبنظران مورد تاييد نيست. مسئول سازمان تبليغات اسلامي آبادان نيز گفت: يک نوحه خوان بايد داراي ويژگيهاي منحر بفرد بوده که صداي زنگ دار،ابهت و قدرت اداره کردن سينه زن و ايجاد حزن و قدرت صدا و وجود تحرير از جمله آنان است. حجت الاسلام "سيد موسي مدني حسيني" افزود: سينه زني در نوع خود يکي از روشهاي همدلي و همنوايي و اتحاد و تعلق خاطر به ائمه(ع) مي باشد و سينه زنان باهرطرزتفکر با همکاري بر سر و سينه خود زده وازاين طريق ارادت خود را به امام حسين(ع) ابراز مي دارند. وي اضافه کرد: همانطور که آواي غم انگيز نوحه بيان کننده غمها و اوضاع تلخ و شيرين مردم نواحي جنوب بوده و هست، نوحه خواني و سينه زني نيز اوج ارادت در برابر خدا است که با تضرع خواسته هاي خود را مطرح مي کند.

به نقل از سایت ابتکار

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم شهریور 1389ساعت 11:36  توسط علی  |